نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛

همچو من کشته، ز کوی تو بسی برخیزد

نکند در دل اثر، نغمهٔ مرغان چمن

ناله‌ای کاش ز مرغ قفسی برخیزد

وا نشد از نفس صبح دلم، کی باشد

کآهی از سینهٔ صاحب نفسی برخیزد

محملش بینم و نالم که ز نالیدن من

نشنود غیر چو بانگ جرسی برخیزد

گریه ی ماه من، از آه ضعیفان چه عجب؟!

آورد گریه چو دودی ز خسی برخیزد

نکنم گوش بافسانه، بود تا روزی

کز دف آوازی و از نی نفسی برخیزد

سرمه ی دیده ی خونبار من آذر گردی است

که ز خاک ره گلگون فرسی برخیزد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به روز قیامت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که آن روز هر کسی از گوشه‌ای برخاسته و به یاد محبوب خود به درد و فریاد می‌افتد. او به زیبایی ناله و آژیرهایی را که از دل‌های داغدار و جدایی‌ها برمی‌خیزد، توصیف می‌کند و از تاثیر صداهای دلنشین طبیعت بر روح انسان سخن می‌گوید. شاعر در ادامه به عاطفه‌ها و احساسات خود در مقابل مظلومیت و غم دیگران اشاره کرده و می‌گوید که اشک‌های او از درد ضعف و رنج دیگران سرچشمه می‌گیرد. همچنین او به تجربه های خود از موسیقی و صدای نی نیز اشاره می‌کند و در نهایت، از غم و اندوه خود می‌گوید که مانند سرمه‌ای آغشته به خون است، که از خاک مسیر عشق به یاد محبوبش برمی‌خیزد.