شمارهٔ ۶۵ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را دگری جز سگ او یار نباشد
او را اگر از یاری ما عار نباشد
چندان ستمم از تو خوش آید که چو پرسند
از ضعف مرا قوت گفتار نباشد
میلت به پرستاری کس نیست، وگرنه
کس نیست که از درد تو بیمار نباشد
فریاد، که در کوی تو از اهل وفا نیست
یک نامه که در رخنه ی دیوار نباشد
صیاد مرا، دل نکشد جانب گلشن؛
تا ناله ی مرغان گرفتار نباشد
کارم شده، احوال من از غیر چه پرسی؟!
بگذار بمیرم، بمنت کار نباشد
تا چند کنی شکوه ز بیطاقتی آذر؟!
خاموش، که همسایه، در آزار نباشد؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس تنهایی و ناامیدی شاعر میپردازد. او بیان میکند که در زندگیاش فقط یک یار دارد و اگر آن یار از او درنگ کند، او احساس ضعف و قدرت را در خود نمیبیند. شاعر به عشق و دردهایش اشاره میکند و میگوید در اطرافش کسی نیست که از دل او باخبر باشد. او از فریاد زدن در کوچهای بیوفا ناامید است و از ثبت احساسات خود به شدت رنج میبرد. در نهایت، شاعر از خشم و بیطاقتی خود میگوید و از سکوت در برابر آزارهای اطراف صحبت میکند.