نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد

آن یار نیست کش یار از یاد رفته باشد

با آنکه کشت خود را، از عشق خسرو، اما

مشکل زیاد شیرین، فرهاد رفته باشد

ذوق اسیری آن مرغ داند که از پی صید

روزی بآشیانش، صیاد رفته باشد

تا کی جفا، ز روزی اندیشه کن که ما را

تا آسمان ز جورت فریاد رفته باشد

صیاد مهربانی، آذر گمان نبردم

کآنجا که صیدش از پا افتاد، رفته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس دلتنگی و فقدان محبوب است. شاعر به این حقیقت اشاره می‌کند که اگر خاک یار از دوری بر باد رفته باشد، دیگر یاری وجود نخواهد داشت. همچنین از عشق فرهاد و مشکلاتش یاد می‌کند و به دردِ جدایی اشاره دارد که تنها آن مرغی که در پی صید است، می‌داند. شاعر از جفای وقت و غم جدایی می‌گوید و با ناامیدی به مهربانی صیاد اشاره می‌کند که ممکن است او نیز ناامید شده باشد. در کل، شعر تصویری از حسرت و احساس فقدان در عشق را به تصویر می‌کشد.