نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار بهر خاطر اغیار زارم می‌کشد

من به این خوش می‌کنم خاطر، که یارم می‌کشد

وعدهٔ وصلم به محشر می‌دهد، در زیر تیغ؛

می‌کشد، اما ز لطف امیدوارم می‌کشد

در قفس داغ فراق گل، جگر می‌سوزدم

در چمن غوغای زاغ و نیش خارم می‌کشد

در وطن، ناسازی از اغیار، خونم می‌خورد؛

در غریبی، یاد یاران دیارم می‌کشد

تا نگویند از برای خاطر غیر است، کاش

وقت کشتن گوید از بهر چه کارم می‌کشد

بی‌گل روی تو، گریان چون روم سوی چمن؛

خندهٔ گل، گریهٔ ابر بهارم می‌کشد

آنکه گر خواهد، تواند کشتنم از یک نگاه

چیست یارب جرم من، کز انتظارم می‌کشد؟!

گر کشم می، آتشم بر جان زند روز فراق

ور ننوشم یک دو جام آذر، خمارم می‌کشد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و درد فراق صحبت می‌کند. او به یاری اشاره دارد که به خاطر دیگران او را آزار می‌دهد، اما خود را به خاطر عشقش تسلی می‌دهد. وعده وصالی که یار به او می‌دهد، در حالی است که همچنان در عذاب است. شاعر در دلتنگی و فراق، بر درد و رنج خود می‌افزاید و می‌گوید که در وطن از دشمنانش زخم می‌خورد و در غریبی به یاد یارانش می‌افتد. او به شدت تحت تاثیر زیبایی یار و عشقش است و از خود می‌پرسد که چرا باید این درد را تحمل کند. در نهایت، او به عواطفی می‌پردازد که نشان‌دهنده شدت عاشقیش است، حتی اگر او را بکشند، این عشق همچنان در قلب او زنده است.