شمارهٔ ۷۵ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
صید کنان میروی، ای صنم صید بند
گر خوشی از صید ما، این سر ما، این کمند
ما همه شیرین پرست، لیک دریغا که هست
کوکب فرهاد پست، اختر خسرو بلند
بندهٔ فرمان او، از دل و جان ما همه
تا که پسند افتدش خواجهٔ مشکل پسند!
سرو تو من فاخته، نالم و گویی منال
گل تو و من عندلیب، گریم و گویی بخند
شب همه شب، شمع سان سوزم و گویم مباد
ز اشک من او را زیان، ز آه من او را گزند
بلبلم و آشیان، داده به باد خزان
فصل گل ای باغبان، در به رخ من مبند
آذر اگر داغدار شد به فغانش چکار؟
از الم یک شرار سوزد و نالد سپند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و احساسات خود میپردازد. او به معشوق خود، که نمادی از زیبایی و جذابیت است، اشاره میکند و میگوید که اگر او از شکار عشق ما خوشحال باشد، ما هم با کمال میل در کمند او گرفتار خواهیم شد. شاعر به محبت و دوستی که نسبت به معشوق دارد، اشاره کرده و از مشکلپسندی او شکایت میکند. همچنین، به درد و غم خود به خاطر دوری از معشوق اشاره میکند و از ناله و اندوه خود میگوید. در پایان، شاعر از باغبان میخواهد که فصل گل را بر او نبندد و اشاره میکند که حتی اگر آتش غم به دل او زبانه بکشد، باید بر این حال تحمل کند.