شمارهٔ ۸۱ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزند
در میان ناله حرف آشنایی میزند
خدمت دیرین من بین، ورنه در آغاز عشق
هرکه را بینی دم از مهر و وفایی میزند
نو گرفتار است دل، از اضطراب او مرنج
صید در آغاز بستن، دست و پایی میزند!
بوالعجب آب و هوایی دارد این بستانسرا
بر سر یک شاخ هر مرغی نوایی میزند
حسرت زخم دگر از خنجرت دارد اگر
کشتهٔ تیغ تو حرف خونبهایی میزند
وادی گمگشتگان عشق را خضریم ما
هرکه ره گم میکند، ما را صدایی میزند
باز امشب آن سگ کو همنشین آذر است
خسروی، لاف محبت با گدایی میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای عشق و احساسات ناپایدار میپردازد. او از نالههای مطرب و حرفهای آشنا در حین نواختن میگوید و به یاد خدمتها و احساسات گذشتهاش اشاره میکند. همچنین به دلنگرانیها و اضطرابهای عاشقانه پرداخته و میگوید که هر کس در آغاز عشق دم از وفا میزند. بستانی را توصیف میکند که در آن هر پرنده سرودی دارد و از حسرت زخمهای عشق و ثمرههای آن صحبت میکند. در نهایت، او به سرنوشت گمگشتگان عشق اشاره میکند و به تأثیر محبتهای دروغین در جامعه میپردازد.