شمارهٔ ۸۳ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار شد بیوفا، کسی چکند؟!
درد شد بیدوا، کسی چکند؟!
گر تو اندیشه از خدا نکنی
چکند ای خدا، کسی چکند؟!
بیگنه کشتی و ز کشته ی خویش
خواهی ار خونبها کسی چکند؟!
مرغ نشکسته بال را، صیاد
نکند چون رها کسی چکند؟!
بکسی با چنان لبان دشنام
گر دهی، جز دعا کسی چکند؟!
بتو بیگانه، کز غرور نه یی
بکسی آشنا، کسی چکند؟!
شکوه آذر ز کس مکن چو تو را
نیست تاب جفا کسی چکند؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و ناامیدی شاعر از بیوفاییها و خیانتهایی میپردازد که در روابط انسانی وجود دارد. شاعر از تجربههای دردناک خود مینویسد و به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به خدا فکر نکند، نباید انتظار داشته باشد که کسی به او توجه کند. همچنین، بر این نکته تأکید دارد که انسان باید از غرور دوری کند و بداند که هر کدام از ما ممکن است در معرض ظلم و ستم قرار گیریم. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که شکوایه کردن از دیگران دردی را دوا نمیکند و باید مراقب رفتار خود باشیم.