شمارهٔ ۹۰ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند
دست دادند که دستی بدل ما ننهند
دل و جان، از دو نگه میبری و دلشدگان
یک نگه دیده و در حسرت دیگر نگهند
رسته از زاری ایشان ز جفایت خلقی
عاشقان تو، ز ره گم شده و خضر رهند
عافیت را بجهان قدر ندانند مگر
آن گدایان که بهمسایگی پادشهند!
ای که داری سر خون ریختن اهل وفا
زین گنه کشتنیم من، دگران بیگنهند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تاسف و ناراحتی انسانها از وضعیت جامعه و روابط عشقی اشاره دارد. شاعر به این نکته میپردازد که در این سرزمین، دوستی و همدلی کمرنگ شده و مردم از یکدیگر فاصله گرفتهاند. دل و جان انسانها تحت تأثیر نگاههای همدیگر قرار دارد و عاشقان در جستجوی راهی برای عشق خود هستند. شاعر همچنین به بیقدری و بیتوجهی به آرامش و خوشبختی اشاره میکند و از کشته شدن افرادی سخن میگوید که بدلیل وفاداری و عشق، دچار ظلم شدهاند. در نهایت، شعر به ناامیدی و حسرت برمیخیزد.