نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

شب پره کو روز آفتاب نبیند

روشنی دیده جز بخواب نبیند

وادی عشق است، از فریب حذر کن؛

تشنه در این دشت جز سراب نبیند

ساکن بزم تو، قدر وصل نداند

گرچه در آب است ماهی، آب نبیند

محتشمان را، چه آگهی ز غم دل؟!

چشم هما گنج در خراب نبیند

آنکه بداغ فراق سوخته جانش

ز آتش دوزخ دگر عذاب نبیند

تا ز پی آهوی ختن نرود کس

جیب و بغل پر ز مشک ناب نبیند

من ز ادب ننگرم بروی وی آذر

یار بسوی من، از حجاب نبیند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به تشریح موقعیتی می‌پردازد که در آن انسان‌ها در جهان عشق و انتظار به سر می‌برند. او به شب پره‌ای اشاره می‌کند که از روشنایی آفتاب بی‌بهره است و تنها در خواب می‌تواند نوری ببیند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در وادی عشق باید از فریب‌ها دوری کرد، زیرا در این دشت فقط سراب و خیالات وجود دارد. همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر کسی در دنیای عشق باشد، برای درک ارزش وصال و وصال‌گری باید از درون و احساس خود آگاه باشد. او همچنین به غم دل محتشمان و عذاب کسی که در فراق محبوبش سوزان است، اشاره کرده و می‌گوید که در این عالم عشق، آگاهی و درک عمیقی نیاز است. در نهایت، او از دیدن یار خود به دلیل حجاب و موانع موجود ش lament می‌کند.