نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند

چه خواهد کرد اگر شب دست من در گردنت بیند؟!

شهید عشق، وقتی دامنت گیرد، که در محشر

نشانی جز نشان خون خود بر دامنت بیند

چه میپرسی زمن، کز دوست ای همدم چها دیدی؟!

الهی آنچه من از دوست دیدم، دشمنت بیند!

ندارد دیده هر دم تاب دیدارت، مگر گاهی

چو ماه از گوشه ی بام و، چو مهر از روزنت بیند!

به تن پیراهن صبرم قبا شد، دیده ام تا کی

چو گل با هر خس و خاری بیک پیراهنت بیند؟!

هزارت بلبل خوش نغمه هست و، آذر از غیرت

نمی‌خواهد به جز خود بلبلی در گلشنت بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و حسادت اشاره می‌کند. او از شخصی می‌پرسد که اگر کسی نتواند با حسرت به معشوقش نگاه کند، در شب چه خواهد کرد؟ شاعر به مرگ و قیامت اشاره می‌کند و می‌گوید که در آن شرایط، تنها نشانه‌ای که از او خواهد ماند، خونش است. او همچنین به غم و رنجی که از عشق خود دیده، اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که ای کاش دشمان آنچه او کشیده را تجربه کنند. شاعر از دیدارش با معشوق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که تنها گاهی می‌تواند او را ببیند. در نهایت، او به زیبایی و حسادت اشاره می‌کند و می‌گوید که در گلستان عشقش، دیگر بلبل‌ها را نمی‌خواهد، بلکه فقط خود معشوق را می‌بیند.