شمارهٔ ۹۶ آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛
مشکل این داغ پس از مرگ هم از دل برود
وای بر حال شهیدی که ز قاتل بدلش
حسرت زخم دگر مانده و قاتل برود
گریم ونالم ازین غم که دگر ننشیند
گرد محمل برخم، ناقه چو در گل برود!
چشم روشن کند آن گریه که هنگام وداع
کرده ره را گل و نگذاشت که محمل برود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از داغ و درد جدایی میگوید و اینکه این داغ حتی پس از مرگ نیز از دل نمیرود. او به حال شهیدی اشاره میکند که حسرت زخمهای دیگر را بر دل دارد و قاتلش نیز به راحتی میرود. همچنین، او از غمی مینالد که باعث نمیشود آرامشی پیدا کند و در پایان، به گریهای اشاره میکند که در هنگام وداع رخ میدهد و به رونق بخشیدن به لحظات غمانگیز میپردازد.