شمارهٔ ۲۹ - و له قطعه رحمه الله آذر بیگدلی
آذر بیگدلی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای خنک دی که از بهار افزون
هست هنگام عیش وعیش شگرف
کشد از سیم ناب چون دیوار
بر در خانه ی که و مه برف
ننگری خود، ز خواجگان تا ناز؛
نشنوی خود، ز ناصحان تا حرف
با دو کس از مهان روشندل
با دو تن از بتان مشکین عرف
خیز و در گوشه ی خرابی ده
قدح باده غوطه در خم ژرف
وه چه باده؟ سهیل رنگین درع!
وه چه باده؟ چراغ سیمین ظرف!
روی در روی واضحات الثغر
چشم در چشم «قاصرات اطرف»
بوی ریحان دهد، دهند چو سیر
طعم حلوا دهد، دهند چو ترف
ور ز سرما نیاری، این کاری
جام می بر کف و کنی می صرف
بر شبه ریز، ریزه ی یاقوت؛
سای بر مشک، سوده ی شنجرف
مرغ و ماهی کباب ساز آنجا
تا چرد بره سبزه از ته برف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لذتهای بهار و شادمانیهای آن میپردازد. شاعر از زیباییهای فصل بهار و نشاط آن میگوید و دعوت به شادی و نوشیدن میکند. او از فضایی پر از می و محبت صحبت میکند و به دلنشینی محافل دوستانه و عشق اشاره میکند. همچنین به اهمیت دوری از نصیحتهای بیمورد و مشغول شدن به لذتهای حال اشاره دارد. در نهایت، تصاویری از طعمی شگفتانگیز و هوای مطبوع به همراه کباب و دیگر لذتهای بهاری ترسیم میکند.