نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - ماده تاریخ (۱۱۹۲ ه.ق) آذر بیگدلی

آذر بیگدلی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

فریاد ز زال چرخ کز جور

رحمش نامد بجان کلثوم

نومیدش کرد از جوانی

آه از سرو جوان کلثوم

از آتش کینه اش برافروخت

تب در تن ناتوان کلثوم

ناگاه وزید صرصر مرگ

در ساحت بوستان کلثوم

از دم سردیش زعفران زار

شد دسته ی ارغوان کلثوم

شد همسر حوریان جنت

آمد چو بسر زمان کلثوم

تاریخ وفات گفت آذر:

«در سدره بود مکان کلثوم»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، از غم و درد کلثوم، دختر رستم، سخن گفته می‌شود. او با سختی‌ها و جور روزگار روبروست و ناامید از جوانی خود می‌شود. آتش کینه‌ای که در دل دارد، بر جان ناتوانش تاثیر می‌گذارد و در نهایت مرگ به سراغش می‌آید. درختان و باغ او در اثر غم خشک می‌شوند و او به جمع حوریان بهشت می‌پیوندد، در حالی که تاریخ وفاتش در آذر ذکر شده است.