نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ ازرقی هروی

ازرقی هروی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای مبارک تر از ستارۀ روز

صدمۀ آفتاب صدر افروز

عقل تو علم بین و علم گشای

طبع تو جود و رز و جود آموز

شست آذر مه از کمان هوا

بادها زد چو تیر مردم دوز

دست سرما فرو درید و سترد

کسوت شاخ و صنعت نوروز

جامۀ باغ سوخت بی آتش

خانه ای گرم خواه و آتش سوز

هیزم گوز را بر آتش نه

که توان بر شمر شکستن گوز

زال شد باغ تا نه دیر از برف

چون سر زال زر شود سریوز

بند فولاد بر دهن یابد

آهو ، ار بر شمر نهد پتفوز

ای بهر فضل و شادی ارزانی

بکش این رنج من به فضل امروز

طبع اگر آفتاب نظم شود

دست سرما برو بود پیروز

گر زمستان من تموز کنی

باز رستی زبنده تا بتموز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ زیبایی و شکوه طبیعت در فصل بهار و تأثیر آن بر روح و جان انسان است. شاعر به ستارۀ روز، عقل و علم اشاره می‌کند و از فرا رسیدن بهار و گرما و لطافت آن سخن می‌گوید. او از آسیب سرما و زمستان صحبت می‌کند و امید دارد که با آمدن بهار، رنج‌هایش به پایان برسد. در نهایت، شاعر به زیبایی و نور وزیستن در فصل جدید اشاره می‌کند و خواستار رهایی از تاریکی‌های زمستان است.