نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ ازرقی هروی

ازرقی هروی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا بجود و بآزادگی بدهر مثل

جهان بکلک تو و کف تو فکنده امل

چگونه رنجه نباشم برنج تو ؟ که مرا

ز نعمت تو بود مغز استخوان بمثل

اگر ز فکرت تو دوش خواب خوش کردم

چه من رهی ، چه پرستندگان لات و هبل

وگر خلاص تو امروز دیرتر بودی

بجان بنده غم آورده بد پیام اجل

خدای عزوجل فضل کرد با تن تو

بشکر کوش بپیش خدای عز وجل

سعادت تو ز بر دست گشت و نیک آورد

که حلق خصم تو گیرد زمانه زیر بغل

نه دولتیست که آنرا بود هنوز و بال

نه شادییست که آنرا بود هنوز بدل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات خود درباره عشق و وجود معشوق می‌پردازد. او از نعمت‌های معشوق و تأثیرات آن بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که چگونه وجود معشوق باعث خوشبختی و راحتی اوست. در عین حال، او به غم و نگرانی‌هایی که بر اثر دوری از معشوق به وجود می‌آید نیز اشاره می‌کند. شاعر به خدای بزرگ تکیه دارد و از او می‌خواهد که شکرگزار نعمت‌های زندگی‌اش باشد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هر لذت و خوشحالی در زندگی موقتی است و همیشه باید به یاد داشته باشیم که نعمت‌ها می‌توانند از دست بروند.