غزل شمارهٔ ۵ باباافضل کاشانی
باباافضل کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سرگشته وار بر تو گمان خطا برم
بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم
از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت
کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم
من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟
من جان زینهاری خود را کجا برم؟
دانم که در دلی و جدا نیست دل ز تو
لیکن به دل چگونه، بگو، ره فرا برم؟
دل نیز گم شدهست و ندانم کنون که من
بی دل به نزد تو نبرم راه، یا برم؟
گویند راه بردی از او، باز ده نشان
آری دهم نشانی از آن، لیک تا برم
در جستنم همیشه؛ که در جستوجوی تو
ره زی بقا اگر نبرم، زی فنا برم
من بی تو نیستم، من و خود را نیابم ایچ
گر بر زمین بدارم، اگر بر هوا برم
مگذار نزد خویشم اگر هیچ زین سپس
من نام ما و من به صواب و خطا برم
ما از کجا و من ز کجا؟ ما و من تویی
بیهوده چند نام من و نام ما برم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی سرگردانی و سردرگمی در رابطه با معشوق خود اشاره دارد. او از جستجو و تلاش برای یافتن راهی به سوی معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که در این مسیر دچار گمگشتی است. شاعر احساس میکند که نه تنها در جستجوی معشوق، بلکه در درک خود نیز دچار بلاتکلیفی و سردرگمی است. به رغم آگاهیاش از وجود معشوق در دل، نمیتواند راهی برای بیان این احساسات پیدا کند. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که جدا از معشوق، وجودش را نمییابد و در نهایت به بیان این اندیشه میپردازد که نام و هویت انسانها بیمعنا و بیاهمیت است در برابر عشق و نزدیکی به معشوق.