نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷ شیخ بهایی

شیخ بهایی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!

نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد تنهایی رنج می‌برد و نیاز به همراهی دارد. او از تلخی زندگی و طعم تلخ ناشی از دوری معشوق می‌گوید و از دیگران نمی‌خواهد که او را پند دهند، زیرا در این وضعیت او به عشق خود مست شده است. شاعر به وضعیت بیمارگونه دل خود اشاره می‌کند و دیگر امیدی به بهبود ندارد. او معتقد است که عشق، بهایی دارد و در این بار نمی‌تواند زنجیری باشد، بلکه باید آن را آزاد بگذارد.