غزل شمارهٔ ۹ شیخ بهایی
شیخ بهایی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آنها که ربودهٔ الستند
از عهد الست باز مستند
تا شربت بیخودی چشیدند
از بیم و امید، باز رستند
چالاک شدند، پس به یک گام
از جوی حدوث، باز جستند
اندر طلب مقام اصلی
دل در ازل و ابد نبستند
خالی ز خود و به دوست باقی
این طرفه که نیستند و هستند
این طایفهاند، اهل توحید
باقی، همه خویشتن پرستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گروهی از انسانهاست که از عالم الست (مفهوم وجود و خدایی) ربوده شدهاند و هنوز در آن حال به سر میبرند. آنها با چشیدن شربت بیخودی، از ترس و امید رها شده و به سرعت از دنیای وجود جدا میشوند. در جستجوی مقام اصلی خود هستند و دل آنان نه به دنیا بلکه به معشوق و دوست متصل است. این افراد از خود خالی شده و تنها به دوست باقی ماندهاند، در حالی که دیگران همچنان به خودپرستی مشغولاند. این طایفه به توحید و یکتاپرستی میپردازند.