شمارهٔ ۲ شیخ بهایی
شیخ بهایی / مثنویات پراکنده / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از سمور و حریر بیزارم
باز میل قلندری دارم
تکیه بر بستر منقش، بس
بر تنم، نقش بوریاست هوس
چند باشم مورعالخاطر
ز استر و اسب و مهتر و قاطر
تا کی از دست ساربان نالم
که بود نام او گم از عالم
چند گویم ز خیمه و الجوق
چند بینم کجاوه و صندوق
گر نباشد اطاق و فرش حریر
کنج مسجد خوش است، کهنه حصیر
گر مزعفر مرا رود از یاد
سر نان جوین سلامت باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از زندگی تجملاتی و ظاهری بیزار است و به سادگی و اصالت زندگی توجه دارد. او از چیزهایی مانند حریر و سمور متنفر است و به دنیای قلندری و آزادی میل دارد. شاعر احساس میکند که در زندگی واقعی گرفتار شده و از دردهای ناشی از این زندگی رنج میبرد. او از زندگیهای لوکس مانند خیمه و کجاوه خسته است و در عوض، وجود در یک مسجد با حصیر کهنه را دلپذیرتر میداند. در نهایت، او ترجیح میدهد در یک زندگی ساده و بدون زرق و برق ادامه دهد و خوشیاش را در نعمتهای سادهای همچون نان جوین میبیند.