نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ شیخ بهایی

شیخ بهایی / مثنویات پراکنده / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دلم از قال و قیل گشته ملول

ای خوشا خرقه و خوشا کشکول

لوحش الله، ز سینه‌جوشی‌ها

یاد ایام خرقه‌پوشی‌ها

ای خوش ایام شام و مصر و حجاز

فارغ از فکرهای دور و دراز

باز گیرم شهنشهی از سر

و ز کلاه نمد کنم افسر

شود آن پوست تخته، تختم باز

گردد از خواب، چشم بختم باز

خاک بر فرق اعتبار کنم

خنده بر وضع روزگار کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از شلوغی و دغدغه‌های زندگی خسته و دلزده شده است و به زندگی ساده و بی‌دغدغه گذشته خود longing می‌وزد. او آرزوی بازگشت به دوران خوشی دارد که با لباس ساده و خرقه‌پوشی روزها را سپری می‌کرد. شاعر به یاد ایام خوش شام، مصر و حجاز می‌افتد و تمایل دارد که دوباره به حالتی آرام و بدون نگرانی برگردد. او تصمیم دارد که از خودباوری و اعتبار اجتماعی فاصله بگیرد و به سادگی و خوشی‌های گذشته برگردد.