بخش ۱۱ - باقی سخن در توحید شیخ بهایی
شیخ بهایی / نان و پنیر / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
میبرد تا به خدمت ذوالمن
کش کشانش، دوشاخه در گردن
دو نهال است رسته از یک بیخ
میوهشان نفس و طبع را توبیخ
کرسی «لا» مثلثی است صغیر
اندر او مضمحل، جهان کبیر
هرکه رو از وجود محدث تافت
ره به کنجی از آن مثلث یافت
عقل داند، ز تنگی هر کنج
که در او نیست ما و من را گنج
«بوحنیفه» چه در معنی سفت
نوعی از باده را مثلث گفت
هست بر رای او به شرح هدی
آن مثلث، مباح و پاک ولی
این مثلث، به کیش اهل فلاح
واجب و مفترض بود نه مباح
زان مثلث، هر آنکه زد جامی
شد ز مستی، زبون هر خامی
زین مثلث، هرآنکه یک جرعه
خورد، بختش به نام زد قرعه
جرعهٔ راحتش، به جام افتاد
قرعهٔ دولتش، به نام افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم مثلثی میپردازد که در آن به تشبیه دو موجود (یا دو نهال) از یک منبع مشترک اشاره شده است. این دو موجود، که میوههای آنها نفس و طبع هستند، به شیوهای به هم مرتبطاند. همچنین به وجود کرسی و مفهوم مثالی آن در جهان اشاره میشود و به اینکه هر کس از وجود محدث دوری کند، به گوشهای از این مثلث میرسد. شخصیتهایی مانند بوحنیفه نیز معرفی میشوند که نظری درباره این مثلث دارند و آن را نوعی از باده مینامند. این مثلث در نگاه اهل فلاح واجب و ضروری است، نه مجاز. در نهایت، اشاره میشود که افرادی که از این مثلث بهرهمند میشوند، شانس و بخت خود را پیدا میکنند و به خوشی و قضاوت الهی میرسند.