نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ - تود و بید ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

جهانست چون جنگلی بیکران

فراوان درخت و گیاه اندر آن

یکی از در میوه اندوختن

درختی دگر از در سوختن

چو تابید از برج خرچنگ شید

بخندید بر بارور تود، بید

که این کوشش بی کران تا به کی‌؟

خمیده ز بار گران تا به کی‌؟

فروهشته برگردنت پالهنگ

شکسته سر و دستت از چوب و سنگ

فرو ریخته برگ و بارت بهم

به زیر لگد پشت کرده بخم

به یاد که در این سرای سپنج

کشی بار این‌ درد و اندوه‌ و رنج‌‌؟

خوری غم به یاد دل شاد که‌؟

به عشق که‌؟ بهر که‌؟ بر یاد که‌؟

کسی کز برای تو تب کرد راست

اگر از برایش بمیری رواست

کسی کز فراق تو لب می گزد

گر افغان کنی در غمش می‌سزد

و دیگرکه دنیا دمی بیش نیست

در آن‌دم کس‌ ار غم‌ خورد ز ابلهیست

تو ای بارور تود فرخ سرشت

چه‌ خوش کرده‌ای اندرین کار زشت‌؟

نگه کن به من کاندرین جای خوب

نه‌ رنجست‌ و انده‌ نه‌ سنگست‌ و چوب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زندگی در جهانی پرتقال می‌پردازد که شبیه یک جنگل بیکران است. درختان و گیاهان بسیاری در آن وجود دارد و هر کدام به نوعی درگیر فرایند زندگی و مرگ هستند. شاعر به تاملی در مورد تلاش‌های بی‌پایان و بار سنگین زندگی می‌پردازد و از احساس رنج و اندوه سخن می‌گوید. او به زیبایی و خشونت دنیا اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که زندگی فقط یک لحظه کوتاه است و نباید به غم و اندوه متکی بود. در نهایت، شاعر از زیبایی‌های زندگی و آثار آن سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نباید در مشکلات غرق شد، بلکه باید به زیبایی‌ها توجه کرد.