شمارهٔ ۱۹ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آشکار ست، عشق، پنهان نیست
همچو ما در جهان رسوا نیست
آه ازین سوز بیقراریها
درد دارم و لیک درمان نیست
کاشکی زین خیال باز رهم
لیک آن هم عنان بدستم نیست
بردلم همچو لاله داغ بماند
چون کنم نظر تو مجالم نیست
یار هرگز ز تو نتابد رو
زانکه او را بجز تو دیگر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس عمیق خود را نسبت به عشق بیان میکند. او میگوید که عشقش آشکار است و نمیتواند پنهان بماند. دلش از بیقراری رنج میبرد و علیرغم دردش، درمانی برای آن نمییابد. شاعر آرزو میکند که از خیال عشق رها شود، اما نمیتواند. او همچون لالهای در دلی داغ مانده و نمیتواند به محبوبش نگاهی کند. در نهایت، او معتقد است که هیچکس نمیتواند جای محبوبش را بگیرد.