شمارهٔ ۲ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با جام باده ساقی، فی الصبح مرحبا
بالعین انتظارم، الوصل مرحبا
کس نیست همچو من که اسیر مجستم
محنت بسی کشیدم یا نور مرحبا
در دل خیال وصلت، در راه انتظار
شب و روز بیقرارم محبوب مرحبا
کس نیست یار ما که بنوشد شراب عشق
با ما بده تو باده با جام مرحبا
جان را ز درد دوری غمها بسی رسید
دل و جان فدای بادا مطلوب مرحبا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به استقبال صبح و زیباییهای آن میپردازد و با شوق و اشتیاق از ساقی میخواهد تا جام باده را به او بدهد. او به شدت بر عشق و انتظار وصال محبوبش تأکید میکند و با احساساتی عمیق از درد دوری و غمهایش سخن میگوید. شاعری که به عشق و شیدایی گرفتار شده، از این حال خود ابراز لذت و شکرگزاری میکند و تمام وجودش را برای رسیدن به محبوب فدای میکند.