شمارهٔ ۳۲ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تجوع ترانی تجرد تصل
چه خوش لذت آید چشی گر عسل
عسل نیست جز جوع مردان حق
چرا باز پرسی ازین لاتسل
تو راه صفا گر بجوئی بیا
که جوی مصفاست راه رسل
مجرد نهء گر تو قید همه
کجا وصل با آنکه او بی مثل
بجان خود مجرد شو، ای یار بس
که وصل این کمالست و ز غیر گسل
شنو حین قدر یار باهُو هنوز
مجرد شو از جمله ناید خجل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایز بین دنیا و معنای واقعی زندگی اشاره دارد. نویسنده از لذتهای زودگذر و مادی دنیا سخن میگوید که مانند عسل شیرین به نظر میرسد، اما از نظر معنوی تنها برای مردان حق و روحانیت ارزش دارد. او دعوت به سیر و سلوک معنوی میکند و بر لزوم رهایی از قید و بندهای دنیوی تأکید میکند. در نهایت، به پیوند با حق و رسیدن به کمال واقعی اشاره دارد و از مخاطب میخواهد تا از محدودیتها رها شود و به عشق حقیقی بپیوندد.