نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم

اگر سوزی وگرنه من یقین خود را به تو سوزم

خس و خاشاک می‌سوزی درون خویش می‌جوشی

کنون ما را شدی روزی بیا خود را به تو سوزم

مکان خود لامکان دارم ز زندان غم بسی دارم

کنون روی به حق آرم بیا خود را به تو سوزم

بدم مردان سُخن گویم، جمال یار می‌جویم

هوالحق را به حق جویم، بیا خود را به تو سوزم

دلی با یار خود بستم، ز جان هم دست خود شُستم

چون مستان‌وار من مستم، بیا خود را به تو سوزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حاضر است خود را برای عشق بسوزاند. او از سوزش دل و جستجوی معشوق صحبت می‌کند و به مقام و جایگاه والای عشق اشاره دارد. شاعر در نهایت، بیان می‌کند که او به عشق و حقیقت روی آورده و به صورت مستانه به عشق خود می‌سوزد و از یار خود می‌خواهد که به او بپیوندد.