نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه

ندارم غیر او ماوی، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

ز عشق آن پری سوزم، درون خویش می‌جوشم

تبه شد کار امروزم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

به عقل خویش معقولم، به نزد خلق مجنونم

نشانه‌وار این جانم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

طریق عشق می‌دانم، ز درد اوراق می‌خوانم

به رخ دلدار مفتونم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

شبی بازی دراندازم، شود ظاهر همه رازم

سر خود را فدا سازم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

منم یاری نه آن یارم که دل از دوست بردارم

به هردم خون جگر خوارم، ولی یاری‌ست بی‌پرواه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد عاطفی شاعر می‌پردازد. شاعر از عشق خود به یک پری سخن می‌گوید و از اینکه در این عشق، تمامی مسائل را تحت‌الشعاع قرار داده است. او می‌گوید که هیچ‌کس جز این معشوق برایش مهم نیست و علی‌رغم درد و رنجی که این عشق به او تحمیل می‌کند، به او وابسته است. شاعر خود را بین عقل و جنون می‌بیند و عشق را تنها راه نجات می‌داند. در نهایت، او به وضوح می‌گوید که هیچ چیز جز عشق واقعی او را نمی‌تواند راضی کند و حتی حاضر است جان خود را برای این عشق فدای کند.