شمارهٔ ۷ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کارها این مشکل است این کارها
زارها باید دل خود زارها
تا زمین دل نگردد لایقش
کی برآید از گلی گلزارها
دل ز دستم رفت جانم شد خراب
تار زلفش چونکه دیدم مارها
بر مراد کس نه گردد هیچ چیز
تا چه سازند عاشقان بیچارها
یار باید جان فدا خود کرد نیست
غیر جان دادن ندیدم چارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مشکلات و دردهای عاشقانه است. شاعر اشاره میکند که دل انسانها باید داغ باشد تا زمین به ارزشاش برسد. او از دلزدگی و خسرانی که ناشی از محبت است صحبت میکند و به این نکته میپردازد که هیچ چیز نمیتواند آرزوهای عاشقان بیچاره را محقق کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای عشق واقعی باید جان را فدای معشوق کرد، زیرا غیر از جان دادن، راهی دیگر وجود ندارد.