نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا بنشین که دلها بی تو برخاست

دمی با ما دل سنگین بکن راست

من اندیشم که جان بر تو فشانم

مشو از جای، کین اندیشه برجاست

ز تو جورست با ما و غمی نیست

اگر خواهی غرامت نیز بر ماست

دمم دادی و من چون شهد خوردم

ندانم کان چه شوخی وین چه سوداست؟

ز من جان خواستی جان را چه قدرست؟

تو بنشین کز سر جان بر توان خاست

بیفکن سایه بر کارم که بی تو

چو سایه کار من افتاده در پاست

مجیر از عمر، حاصل خواست وصلت

بنامیزد چنان آمد که او خواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبوبش دعوت می‌کند که نزد او بیاید و دلش را آرام کند. او بیان می‌کند که فکر کردن به محبوب، جانش را به تپش می‌اندازد و از او می‌خواهد که درنگ نکند. شاعر به محبوب می‌گوید که با وجود غم و مشکلاتی که دارد، احساس ناراحتی نمی‌کند و اگر محبوب بخواهد، می‌تواند غرامت این غم را بپردازد. او همچنین از شیرینی حضور محبوبش سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که سایه‌اش را بر زندگی او بیفکند تا به کارهایش رونق ببخشند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که محبوبش به او زندگی و امید داده است و این خواسته‌اش را با عشق و اشتیاق بیان می‌کند.