نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در کوی تو عقل بی قراریست

بی روی تو روح سوگواریست

هر تار ز نرگس تو تیری است

هر موی ز طره تو ماریست

وصل است ز تو نخست پس هجر

آری پس هر میی خماریست

نومید نیم ز کار وصلت

زیرا که زمانه هم به کاریست

خود عشق چه در خورست ما را؟

ما را نه دلی نه روزگاریست

شادم که مجیر را غم تو

از هر چه گذشت یادگاریست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوئی شاعر به عشق و دلتنگی‌های ناشی از آن اشاره می‌کند. او به بی‌قراری عقل و سوگواری روح خود می‌پردازد که به خاطر نبود معشوقش بروز می‌کند. همچنین، زیبایی‌های معشوقش را با تشبیهات جذاب توصیف می‌کند و از احساس ناامیدی و غمی که بر دلش است، سخن می‌گوید. در نهایت، به یادگاری‌های غمناک عشق اشاره می‌کند که او را شادمان می‌کند.