شمارهٔ ۱۱ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم عشق ترا چون جان نهان داشت
مسوز آن دل که عشقت را چو جان داشت
به چشمم عشق تو خوش لقمه ای بود
چو خوردم استخوان اندر میان داشت
زبانم سوخت چون نام غمت برد
تو گفتی نامش آتش در دهان داشت
ترا دل چرب مرغی دید و نشنید
که غم بر شاخ مرغت آشیان داشت
نهادم نام عشقت سود دارو
ولی ناخورده جانم را زیان داشت
چه گویم خشک جانی رفت از آنکس
که در عالم ز خشک و تر همان داشت
مجیر از غمزه شوخت بدان جست
که خون آلوده تیری در کمان داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق صحبت میکند و بیان میکند که عشق معشوقش برای او به اندازه جان عزیز است. او از عذاب و سوزش ناشی از یادآوری عشق میگوید و به طعمی تلخ اشاره میکند که این عشق برای او داشته است. همچنین به درد و غم ناشی از عشق اشاره میکند و به چالشهایی که در این راه با آنها مواجه شده است، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و خطرات عشق میپردازد و احساساتی عمیق از آن را در کلماتش تجسم میکند.