نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست

بهار خیمه برون زن چه جای خرگاهست

کنون که در چمن آگاه گشت لاله ز خواب

غرامتست بر آنکو ز عالم آگاهست

به فصل این گل کوتاه عمر عشرت کن

که قصه تو درازست و عمر کوتاهست

تو بر زمانه همی خند چون قنینه گریست

که خنده های گل از گریه سحرگاهست

مدار انده فردا چو راه عشق روی

که خود رسد ز بد و نیک هر چه در راهست

هزار جان مقدس فدای آن کس باد

که جای او به چنین وقت حضرت شاهست

خدایگان جهان ارسلان که توقیعش

ز بهر عصمت دین اعتصمت باللهست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دعوت به لذت بردن از زیبایی‌های بهار و زندگی می‌کند. او به اهمیت زندگی کوتاه و عشق اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که باید از لحظات کنونی بهره برد. همچنین به یادآوری این نکته می‌پردازد که نگرانی درباره آینده بی‌فایده است و باید به شادی و خندیدن در زمان حال پرداخت. در پایان، به بزرگ و مقدس بودن افراد و اهمیت جایگاه آنان در زندگی اشاره می‌کند.