نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کس درین دوران وفاداری نیافت

یاریی بی زحمت از یاری نیافت

روز عالم رفت و در عالم کسی

بی غمی را روز بازاری نیافت

هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل

تا از آن گل در جگر خاری نیافت

دل به جان آمد ز دست خویش از آنک

مردمی در هیچ دلداری نیافت

گر کسی رغم مجیر از روزگار

کام رنگی یافت او باری نیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و بی‌وفایی در روابط انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که در دوران خود وفاداری پیدا نکرده و یاری بدون زحمت نیافته است. همچنین، از فقدان شادی و غم‌هایی که در زندگی وجود دارد، سخن می‌گوید. هیچ عاشق نتوانسته به گلی دل ببندد بدون آنکه زخم و دردی برایش ایجاد شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه‌ می‌رسد که حتی اگر کسی موفق به دستیابی به موفقیتی شود، باز هم از آن خوشبختی حقیقی نخواهد داشت.