شمارهٔ ۱۸ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟
وان عارض چون برگ سمن را چه توان گفت؟
رویش چمن و رنگ رخ او گل خودروست
با آن گل خودروی چمن را چه توان گفت؟
عهد دل دلسوخته بشکست و دلم بست
دل بستن آن عهد شکن را چه توان گفت؟
هر چند سخنهاش همه تلخ چو زهرست
شیرینی آن تلخ سخن را چه توان گفت؟
شمع ختنش گویم و دانم که خطا نیست
جز شمع ختن شمع ختن را چه توان گفت؟
گفتی که مجیر این همه سوزی و نگویی
ای تنگدل آن تنگ دهن را چه توان گفت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به توصیف زیباییها و پیچیدگیهای عشق و معشوق میپردازد. او از زلف و چهرهی معشوق صحبت میکند که پر از زیبایی و راز است. همچنین به شکست عهد و دلسوزی خود اشاره میکند و به تلخی سخنان معشوق که همواره شیرینی خاص خود را دارد، اشاره میکند. شاعر در نهایت به درد و رنجی که در دل دارد و عدم بیان آن میپردازد و به طور کلی به جنبههای گوناگون عشق و زیباییهایش مینگرد.