نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عشقت دل مسلم برنگردد

ز کویت باد بی غم برنگردد

ز من پرسی باشد عاشق آنکس

که با زخمت ز مرهم برنگردد

سر شاخ امید آن مرغ دارد

که از دام تو یکدم برنگردد

به یک زخم از تو چون گردد آن دل؟

که گر خونش خوری هم برنگردد

ترا پرسم که برگشتی ز بیداد

بگوی آری که عالم برنگردد

ز عشقت بر نگردم من تو دانی

که تشنه ز آب زمزم برنگردد

تو محرم باش و خوش بنشین که هرگز

مجیر از هیچ محرم برنگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و تعلق خاطر خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که از عشق محبوبش هرگز برنخواهد گشت و حتی در دشواری‌ها و زخم‌های عشق، از این راه باز نخواهد گشت. شاعر به تمثیل‌هایی از زندگی و امید اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او به محبوبش همچون آب زمزم است که تشنه هرگز از آن سیراب نمی‌شود. در نهایت، او تاکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این عشق دور کند و او همواره در کنار محبوبش خواهد ماند.