شمارهٔ ۳۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عقل من در عشق خواری می کشد
صبر باری بی قراری می کشد
هر شبی بر اشگ چشمم تا به روز
دست هجرانت سماری می کشد
روز روشن کار دل آسانترست
رنج تو شبهای تاری می کشد
پای تو عالم ندارد تا ترا
سر سوی زنهار خواری می کشد
آنکه تا او بود غمخوار تو بود
از غمت یارب چه خواری می کشد
گفتمت یک بوسه گفتی جان بده
دلبرا کیکت عماری می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و فراق است. شاعر احساس ناامیدی و بیقراری خود را از جدایی معشوق توصیف میکند و میگوید که عقل او در عشق تحت فشار است. هر شب از اشکهایش به صبح میرسد و فقدان محبوب، او را رنج میدهد. همچنین، شاعر اشاره میکند که در روزهای روشن، تحمل این درد آسانتر است، اما شبهای تاریکی که به یاد محبوب میگذرد، سختتر است. او از خیالی میگوید که گویی ایستاده نمیماند و به سمت عشق متمایل میشود و در نهایت، به رابطه عاشقانهای اشاره میکند که با یک بوسه میتواند تمام غمها را به فراموشی بسپارد.