شمارهٔ ۳۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز عالم دلربایی بر نیامد
کزو شور و جفایی بر نیامد
چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!
به باغ کس گیایی بر نیامد
نشد روزی به شب هرگز که آن روز
به دست غم خطایی بر نیامد
شد از ساز ارغنون عمر و افسوس
کزو بانگ نوایی بر نیامد
هزاران دل به کوی غم فرو شد
که هیچ آوازه جایی بر نیامد
زمانه جامه راحت چنان بافت
کزو کس را قبایی بر نیامد
مجیر از دست عشق اندر گلی ماند
کزان گل هیچ پایی بر نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، غم و ناکامی میپردازد. شاعر از دلربایی و زیباییها سخن میگوید که به او شادی و سرور نمیبخشد و در عوض تنها جفا و درد به سرش میآورد. او اشاره میکند که بدون زهر محبت، باغ زندگیاش نیز بیثمر واقع شده است. همچنین، از شرایط غمانگیز زندگی و بیسر و صدایی روزگار مینالد و میگوید که در این دنیا هیچ کس به راحتی به شادی یا خوشی نرسیده است. شعر به نوعی به ناامیدی و بیپایی گل عشق اشاره میکند که در این دنیای پر از غم و اندوه، حاصلش چیزی جز غم و درد نبوده است.