شمارهٔ ۳۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بلبلان رخت به باغ افگندند
زاغ را بار سفر می بندند
دل لاله به عبیر آلودند
دهن باد به مشگ آگندند
باغ با باد صبا هم سخن است
چه سخن همدم و هم سوگندند
صبح و گل خندهزنانند به هم
هر دو بر کار جهان می خندند
سوگوارست بنفشه که هنوز
سوسن و یاسمن اندر بندند
تازه رویند ریاحین الحق
عاقلان جز که چنین نپسندند
تازه رویی به تا چند از غم
چون درین دایره روزی چندند
می شتابند وشاقان چمن
تا به سلطان جهان پیوندند
ارسلان آنکه دل و همت او
بیخ فتنه ز جهان بر کندند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بلبلان به باغ رفته و زاغ برای سفر آماده میشود. دل لاله به عطر آغشته است و باد به مشکی عطرآگین شده. باغ با باد صبا گفتگو میکند و صبح و گل با هم به جهان میخندند. بنفشه غمگین است چون سوسن و یاسمن هنوز در بند هستند. گلها تازه میشوند و عاقلان از این وضعیت خرسندند. همچنین به تازگی و جوانی اشاره شده است که این حالت، موقتی است. در نهایت، اشاره به تلاش برخی از افراد برای پیوستن به سلطانی بزرگ و آنکه همت و دل او میتواند فتنهها را برطرف کند، میشود.