شمارهٔ ۴۸ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز ناز ماهرویی میبرم
باز مهر کینهجویی میبرم
تا بیابم ز آستان او نشان
رخت دل هرشب به کویی میبرم
موی گشتم و اندرین دریای غم
کشتی محنت به مویی میبرم
تنگ شد بر من جهان ورنه چرا
جور چون او تنگ خویی میبرم
گرچه رنگی نیست از وصلش مرا
نیستم نومید بویی میبرم
بر سر کویش همیشه چون مجیر
از سرشک دیده جویی میبرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس دلتنگی و عشق صحبت میکند. شاعر بار دیگر به یاد ماه روی معشوقش، با کینهای به دل، به جستجوی نشانهای از او میپردازد. او در دریای غم غوطهور است و با خود محنتهایش را به همراه دارد. جهان بر او تنگ شده و از این وضعیت ناراضی است، اما هنوز امید از وصال معشوقش را از دست نداده است. شاعر به طور مداوم و با اشک، در جستجوی معشوقش در کنار کوی اوست.