شمارهٔ ۴۴ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دوش دلبند من آن مهر گسل
آنکه زو ماه به خوبی است خجل
مست و مدهوش در آمد در شهر
شهر را ولوله زو شد حاصل
شمع در پیش و جهانی زن و مرد
شده نظاره آن شمع چگل
دست شنگانه بر آورده ز چاک
پای مستانه فرو برده به گل
به یکی شب که ازین شکل برفت
در همه شهر نه جان ماند و نه دل
گر شبی دیگر ازین دست کند
ما و فریاد و در شاه قزل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوش، محبوب من به شهر آمد و با طعمی مستکننده همه را تحت تأثیر قرار داد. شهر پر از شوق و هیجان شد و همه به زیبایی او نظاره کردند. او همچون شمعی درخشید که توجه همه را جلب کرد. اما در شب دیگری که چنین حالتی تکرار شود، احساسات درون همه در خطر است و ممکن است فریاد و زاری به پا کند.