نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام

مرغ جان را گه سودای تو پر سوخته ام

تو چه دانی که من از دست شکر خنده تو؟

چند بر مجمر غم همچو شکر سوخته ام؟

ای بسا روز که من پیش خیال تو چو شمع

تا به شب مرده و شب تا به سحر سوخته ام

زان مفرح که به دل سوختگان از تو رسد

شربتی ده به من آخر که جگر سوخته ام

مرغ عشق تو منم زانکه در آتشگه غم

بهتر آن روز شمردم که بتر سوخته ام

قدر سوز تو چه دانند ازین مشتی خام؟

هم مرا سوز که صد بار دگر سوخته ام

ور نه هر لحظه مجیر از غمت این خواهد گفت

شمع دل را شب هجران تو سر سوخته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی معشوق سخن می‌گوید. او خود را شمعی می‌داند که در شب هجران می‌سوزد و از عشق خود رنج می‌کشد. احساساتی چون حسرت، سوختن در عشق و longing (دلتنگی) را بیان می‌کند. شاعر به یادآوری خاطرات شیرین و تلخ عشق اشاره کرده و به دنبال تسکین دل سوخته‌اش است. او می‌گوید که هر لحظه به یاد معشوق، بیشتر از پیش می‌سوزد و این احساسات را با تصویرهای قوی شاعرانه به تصویر می‌کشد.