شمارهٔ ۴۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نصیحت میکنم دل را که دامن درکش از یارم
چو با دل بر نمیآیم به رنج دل سزاوارم
اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله
که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم
من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد
دلش بر من ببخشاید من این هرگز نپندارم
دلم خون گشت و در عالم ز حالم کس نمی داند
که من بی آن دل و دیده دل از دیده همی بارم
لبی کان جان بیفزاید ازو جویم که او دارد
دلی کاو خون جان ریزد ز من خواهد که من دارم
درین محنت که من هستم اگر عمرم به پای آرد
نیم آنکس که تا باشم جز او یاری به دست آرم
ز درد آن لب جانبخش جانی دارم اندر لب
چو گوید کای مجیر! آن جان بده در حال بسپارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل خسته و رنجهای خود در عشق سخن میگوید. او به دلش نصیحت میکند که از یار دوری کند، چون از عشق خود رنج میبرد و نمیتواند با دلش کنار بیاید. هرچند که از وصل یار محروم است، اما امیدوار است و میگوید که غم ندارد، زیرا میداند در این هجران تنهاست. او به خون دل و دردش اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس از حال او خبر ندارد. شاعر همچنین به لب معشوق اشاره دارد که منبع جان اوست و در نهایت، میگوید که در این درد و محنت تنها او را میخواهد و برایش جانش را فدا میکند.