شمارهٔ ۴۹ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
جز زیر پی عشق تو فرسوده نباشیم
خود شرم نداری تو که در دولت حسنت
ما زان تو وانگه ز تو آسوده نباشیم
عشوه چه دهی با سری افگن سخن ما؟
تا بر سر این عشوه بیهوده نباشیم
یعقوب تو گشتیم یکی بوی به ما ده!
تا بی خبر از یوسف گم بوده نباشیم
گر همچو مجیر از تو بدین گونه بمانیم
جز خرمن اندوه تو پیموده نباشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به عشق و وابستگی عاطفی خود اشاره میکند و بیان میکند که بدون عشق معشوق، نمیتواند آسوده و آرام باشد. او به شرم معشوق در ناکامیهای عاشقانهاش اشاره کرده و از او میخواهد که با زیبایی و عشوهگری خود، دل او را به دست آورد. شاعر به یعقوب و یوسف هم اشاره میکند و میخواهد که معشوق مانند یعقوب برای او نشانهای از خود فرستد تا او از غم جدایی بیخبر نماند. در نهایت، او تأکید میکند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، تنها بذر اندوه و درد در دلش باقی خواهد ماند.