شمارهٔ ۴۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
ترسم کز آتش دل دود از جهان برآرم
آبی بر آتشم زن ورنه به آه سینه
بس گرد فتنه هر شب کز آسمان برآرم
عمرم به وصل بستان کاین دولتم نباشد
کز جیب عشق سودی بی صد زیان برآرم
جان خواستی غمت را گو پای بر کران نه
تا من به جان سپردن دست از میان برآرم
از روز رفته بگذر کاکنون به شحنه غم
دل می دهم به رشوت تا کار جهان برآرم
افغان من به بوسی در لب شکن که گردون
با فتنه سر در آرد گر من فغان برآرم
گفتی مجیر ازین در کی باز گردد آخر
آنگه که پای دل را زان آستان برآرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و آشفتگی شاعر است. او از ناتوانی خود در تحمل درد و رنج سخن میگوید و میترسد که این احساساتش به آتش و فریادی جهانی تبدیل شود. شاعر از پرهیز از غم و تلاش برای یافتن آرامش میگوید و به عشق و وصال به عنوان منبعی از خوشبختی اشاره میکند. او به سختیهای زندگی و فرار از گذشته میپردازد و در نهایت از قدرت عشق و فریادهایش برای تغییر شرایط سخن میگوید، در جستجوی راهی برای بهبود اوضاع خود و دیگران است.