نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می درفگن به جام که مست شبانه‌ایم

ما را سه‌گانه ده که درین ره یگانه‌ایم

زان جام آبگینه به رغم زمانه زود

آبی بده که تشنه به خون زمانه‌ایم

از زلف و خال، دانه و دامی بساز از آنک

ما صید عالم از پی این دام و دانه‌ایم

ار نقل و شمع نیست ز لب نقل ما بساز

ما خود چو شمع از آتش دل در میانه‌ایم

از مدح شاه و جام می لعل چاره نیست

تا پای بست گردش این جام خانه‌ایم

شه‌زاده پهلوان که همی‌گویدش جهان

مقصود کاینات تویی ما بهانه‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شوق و شادی ناشی از می‌نوشی و مستی اشاره دارد و از معشوق می‌خواهد که جامی پر از شراب به او بدهد تا بتواند از غم و مصائب دنیای اطرافش کمی فاصله بگیرد. او از زیبایی‌ها و جذابیت‌های زندگی می‌گوید و خود را صید دامی می‌داند که عشق و زیبایی ایجاد کرده است. همچنین، به اهمیت زندگی و لذت‌جویی از آن تأکید می‌کند و در نهایت یادآور می‌شود که همه‌ی این‌ها در سایه عشق و زیبایی می‌گذرد و آنها تنها بهانه‌هایی در این مسیر هستند.