شمارهٔ ۵۲ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جان
که گفتی تیر جست از شست و در سندان شکست ای جان
ندید از کان عشق ای بت دل من گوهر وصلت
که دل را با تو هم زاول گهر در کان شکست ای جان
چو در زلفت نهادم دل برفتی زلف بشکستی
بدان تا با خم زلفت دلم یکسان شکست ای جان
چو تو زخمم زدی بر دل من افغان بر فلک بردم
فلک را پشت و ما را دل بدین سان زان شکست ای جان
لب و چشم ترا پیمان و ایمان بود لیک اکنون
هم این زنار بست ای دل هم آن پیمان شکست ای جان
به جان گر بوسه ای خواهم ز تو زنهار تا ندهی
که کالای ترا از بهر خود نتوان شکست ای جان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق درد و شکست ناشی از جدایی و فراق است. شاعر از چگونگی تأثیر این جدایی بر روح و جان خود سخن میگوید و به طعنههای عشق و زخمهایی که از معشوق خورده، اشاره میکند. او به زیباییهای معشوق و زخمهای عاطفی که به جای میگذارد، میبالد و از پیمانهایی که میان آنها بود، سخن میگوید. شاعر از ناتوانی برقراری ارتباط و حفظ عشق در برابر درد و شکست ناشی از جدایی ابراز ناامیدی میکند و به طور کلی، حسرت و اندوه ناشی از دوری را به تصویر میکشد.