شمارهٔ ۵۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
گر ترا راحت جان می گویم
آشکارا نه نهان می گویم
من ترا جان و دل ای عهدشکن
از میان دل و جان می گویم
به غمم شاد شوی می دانم
غم دل با تو از آن می گویم
گرچه گویم که دلم زان تو نیست
می شنو کان به زبان می گویم
به یقین از تو به دل بر خطرم
سخن جان به گمان می گویم
من و وصلت ز کجا تا به کجا؟
خفته ام یا هذیان می گویم
دوش گفتی که مجیر آن من است
این به گستاخی آن می گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و عواطف خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که اگرچه ممکن است بعضی از کلماتش با حقیقت درونی او تضاد داشته باشد، اما این حرفها را با تمام وجود و از صمیم قلب میزند. شاعر اهمیت عمیق و وابستگی خود را به معشوق میفهمد و میداند که او نیز از غم او آگاه است و شاید از آن شاد شود. به رغم ابراز بعضی احساسات منفی، او همچنان عاشقانه و صادقانه از دلش سخن میگوید و از رابطهای که بینشان وجود دارد، به شدت در تردید و سردرگمی است. در پایان نیز به یک گفتوگو اشاره میکند که به نوعی در ناخودآگاهش بر او تأثیر گذاشته است.