نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بی تو مرا یار کیست؟ جان ستم سوخته

در گذر از دل که هست ز آتش غم سوخته

عود و شکر سوختن هر دو بهم عادت است

دارم از آن جان و دل هر دو بهم سوخته

شمع روان روی تست پس من بیدل چرا

راست چو شمعم ز فرق تا به قدم سوخته

خصم ز تو شاد و من غمزده، ناخوش بود

شاخ خسک آبدار باغ ارم سوخته

دست ستم سوخته است این دل خام مرا

گویی بینم چو دل دست ستم سوخته

تا ز فراقت مجیر در دهن اژدهاست

هست طناب سپهر جمله به دم سوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالت درد و سوختگی عاطفی شخصی است که بدون محبوبش احساس غم و تنهایی می‌کند. شاعر به آتش عشق و غم خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جان و دلش از این سوختگی رنج می‌برد. او خودش را مانند شمعی می‌داند که از عشق می‌سوزد و حس می‌کند که در فاصله‌ای از محبوبش، دچار درد و رنج شده است. همچنین اشاره‌ای به حسادت دیگران و نارضایتی خود از وضعیت می‌کند و از دشواری‌های جدایی و غم‌های مربوط به آن سخن می‌گوید.