نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مکن ای دوست دوای من دلریش بده

پرده زین بیش مدر بوسه ازین بیش بده

به دل و جان بخرم بوسه ولی ترسم از آن

که تو گویی که بیا جان و دل از پیش بده

نعمت حسن ترا چشم بد اندر طلب است

هان و هان قسمت درویش به درویش بده

چونکه دانم ندهی بوسه مرا از پی آنک

مردمی کن ز پی رغم بداندیش بده

چون مجیر از گره زلف تو دیوانه شده است

از سر زلف گشایی کن و بندیش بده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوست خود می‌خواهد که دیگر او را آزار ندهد و بوسه‌ای به او بدهد. او می‌ترسد که با درخواست بوسه، دوستش بتواند جان و دل او را بگیرد. شاعر به زیبایی و محبوبیت دوستش اشاره کرده و می‌گوید که هیچ چیز بهتر از آن نیست. او همچنین از وضعیت خود به عنوان یک درویش صحبت می‌کند و از دوستش می‌خواهد که به او محبت کند و به جای آزار، لطفی به او کند. در نهایت، او به موهای دوستش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که گره موهایش را باز کند تا او بتواند از زیبایی‌هایش لذت ببرد.