نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای گرد صبح صادق از مشگ وام کرده

روی چو آفتابت صد صبح شام کرده

خون حرام ما را کرده حلال بر خود

وصل حلال خود را بر ما حرام کرده

بسته کمر چو جوزا یعنی غلام خاصم

وانگه به شوخ چشمی مه را غلام کرده

صد کار بوده بر هم غم را ز ناتمامی

چشمت به چشم زخمی هر صد تمام کرده

جور تو دیده گردون وانگه ترا و ما را

دلبر لقب نهاده دلخسته نام کرده

از بهر آنک هر شب مه را همین تقاضا

صد بوسه از لبانت بی وعده وام کرده

گویی مجیر بیند یک شب ز روی مستی

تو سوی وی گذشته بر وی سلام کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حس و حال عاشقانه و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های معشوقه خود می‌گوید و او را با آفتاب و صبح مقایسه می‌کند. همچنین، از درد و حلال و حرام در عشق سخن به میان می‌آورد و به احساسات متناقض خود اشاره می‌کند. با استفاده از تصاویری مانند جوزا و مه، شاعر به نزدیکی و فاصله میان خود و معشوق می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق چقدر بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. در نهایت، اشاره‌ای به بوسه‌ها و لحظات عاشقانه می‌کند و وضعیت عاشقانه‌اش را در یک شب خاص به تصویر می‌کشد.